روزی روزگاری پیامبر به اصحاب خود از آخرالزمان گفت. فرمود(نقل به مضمون) روزی می آید که حلال از حرام بی ارزش تر است و حرام از حلال حلالتر
حالا آن روز رسیده است منظورم در کوچه خیابان نیست منظورم جایی است که خمینی بت شکن به حق از آن به عنوان دانشگاه عمومی نام برد آری منظورم تلویزیون و صدا و سیمایی است که نام اسلامی را به تبختر یدک میکشد.
کافی است هرشب دوسه تا سریالی را که به خورد مردم مومن ایران تحویل می دهد را نگاهی بکنید میبینید ازدواج کردن و پنهان کردنش از زنا کردن ناپسندتر است میبینی که سنت حسنه پیامبر چگونه لجن مال تفکرات امانیستی چند نویسنده و کارگردان بدور از اسلام شده است.
شیدایی را که میبینی خواهی یافت ازدواج کردن بدور از چشم پدر و طلاق دادن آن آنقدر گناه کبیره ای است که کسی سراغ چهار سال زندان رفتن افسانه در کشوری بیگانه را نمیگیرد و اصلا به چشم نمی آید بگذریم از ترانه اول و آخر سریال که با هیچ کدام از موازین شرع مقدس اسلام و فقهای گرانقدر سازگار نیست. لیلا و خانواده اش را بگو که ازدواج کردن و طلاق دادن افسانه را گناهی بزرگ می دانند من مانده ام در آیینی که گرفتن چهار همسر دائم با داشتن شرایط فقهی آن جایز است چگونه این تفکرات باید مجال داشته باشند.
در تاثریا، ثریانامی به هردلیل موجه یا ناموجه از دید نویسنده و بیننده ازدواج کرده است و با برملا شدن آن احساس آبروریزی به همگان دست داده است از فرزندانش نمیگویم که با شنیدن خبر انگار مادرشان دست خون بیگناهی آلوده است...
نمیدانم از کدام حلال میتوان سخن گفت و از کدام حرام باید تبری جست، البته درزمانه ما انواع و اقسام موسیقی ها به برکت تبلیغات مای بی بی ها و چیپس و پفکها از شیر مادر حلال تر است و انواع و اقسام عشوه های زنانه در فیلمها و سریالها و البته تبلیغات همچنین. از ترویج رابطه با نامحرم که پایه ثابت تمامی فیلمها و سریالها است دیگر سخنی نمیگویم
چه خوش گفت به پیغمبر به اصحاب خود ...



